تماس با مااطلاعیهلینک

صفحه اول

 

          

آزادی بیان: بی اما و اگر!

سخن‌رانی مریم نمازی در میدان ترافالگار لندن در راه‌پیمایی برای آزادی بیان

ترجمه: آرش سرخ

 

در ایران، کارگران اتوبوس تهران که حقوق خود را مطالبه می‌کردند به همراه زنان و بچه‌های خود دستگیر شده‌اند و بعضا شکنجه گشته‌اند.

در افغانستان معلمانی که از حقوق دختران برای تحصیلات دفاع می‌کردند به مرگ تهدید شدند.

در عراق فعالان حقوق زن به جرم مطالبه‌‌ی برابری و آزادی تهدید شده‌اند.

در ایران روزنامه‌نگارانی که مقاله‌ای طنزآمیز در مورد مقایسه‌ی خمینی با ایدز نوشته‌اند به سختی در زندان به سر می‌برند...

در یمن، محمد ال اسدی، سردبیر یک نشریه، به جرم بازگویی جریان این‌که چطور محمد دستور قتل زنی که به او توهین کرده بود را داد،‌ با اعدام مواجه می‌شود.

این فهرست،‌ بی‌پایان است.

بسیار و بسیاری دیگر، انسان‌های بی‌شمار دیگر در سرتاسر کره‌ی ارض به جرم بیان خودشان تهدید می‌شوند، کشته می‌شوند، و محدود می شوند

و این فقط در "جاهای دیگر" اتفاق نمی‌افتد، بلکه همینجا نیز....

وب سایتی در سوئد به جرم چاپ کردن کاریکاتورهای محمد بسته شده است.

سردبیرانی در فرانسه اخراج شده‌اند.

نمایش "بزتی" پس از رنجاندن سیک‌ها تعطیل شده است.

موسسه‌ی خیریه‌ی سرطانی در اسکاتلند مرعوب شده است که پولی که اپرای جری اسپرینگر جمع کرده است را قبول نکند.

نویسندگانی که در این‌جا زندگی می‌کنند و می‌نویسند، مثل خود من، توسط "امت دات نت" (سایت اینترنتی-م) به مرگ تهدید شده‌اند.

مردم به جرم حمل پلاکاردها یا نشان‌های کاریکاتورهای محمد دستگیر شده‌اند و به دادگاه احضار شده‌اند. (در واقع به رضا مرادی گفته شد که به جرم "توهین" به یک نفر با حمل پلاکاردی از کاریکاتورهای محمد در راه‌پیمایی آزادی بیان 25 مارس به دادگاه احضار خواهد شد – در این مورد بیشتر خواهم گفت.)

روشن است که آزادی بیان ارزشی لوکس یا غربی نیست. بلکه برای مردم همه‌جا ضروری است.

و آن‌چه که مردم - پس از این‌که دولت پس از دولت و سازمان پس از سازمان از قول همه‌ی ما برای کاریکاتورهای محمد عذرخواهی کر‌ده‌اند - علیه آن به پا می‌خیزند و فریاد می‌زنند اینست که این ارزش‌ها نباید به حراج گذاشته شوند!

ما خود بهتر می‌دانیم.

هر محدودیتی بر آزادی بیان تلاش‌های واقعی کسانی است که در قدرت هستند یا برای قدرت‌گیری تلاش می‌کنند تا حقوق ما را، حقوق مردم را، وسیعا محدود کنند.

فریب نخورید! مسئله همین است!

و به همین علت است که دفاع از آزادی اندیشه و بیان این چنین بنیادین به دفاع از حقوق ما گره خورده است. نمی‌توان از یکی دفاع کرد و دیگری را بی دفاع گذاشت. نمی‌توان از این حقوق دفاع کرد اما از حق پناهندگی دفاع نکرد. از حق اعتصاب و سازمان، حقوق کارگران، زنان و کودکان، حق زیستن در جامعه‌ای سکولار، حق برابری و آزادی، حقوق جهان‌شمول، حق مذهب و بی‌مذهبی و خصوصی بودن باورها، و حق زیستنی که شایسته‌ی انسانیت قرن بیست و یکم باشد. و البته بالعکس! نمی‌توان از انسانیت دفاع کرد اما از حق آزادی بیان دفاع نکرد و نگذاشت انسان‌ها خود را بیان کنند.

از این رو به جز انسان هیچ چیز نمی‌تواند مقدس پنداشته شود.

تعریف بعضی عبارات و سخن‌ها به عنوان ممنوعه تنها وسیله‌ای برای سرکوب جامعه است. بیان این‌که سخن و بیان "توهین‌آور" است در واقع تلاشی برای محدود کردن آن است.

و مسلما چیزی که بیش از همه ممنوع است و بخصوص در این نظم نوین جهانی ظاهرا بیش از هر چیزی باعث رنجش دیگران است نقد و تمسخر مذهب و نمایندگان آن روی زمین است.

اگر کاری باعث اهانت است چرا انجامش دهیم؟ زیرا که می‌بایستی انجام شود.

زیرا تمسخر شیوه‌ای از انتقاد و شکلی از مقاومت است. شکلی جدی از واکنش مخالفت‌آمیز.

در حالی که برای همه‌ی ما پیش می‌آید که گاها احساس کنیم مورد اهانت واقع شده‌ایم این تنها مذهب و مذهبیون هستند که همیشه مورد اهانت واقع می‌شوند. گویا این حق انحصاری آنان است که حس کنند مورد اهانت واقع شده‌اند و مدام می‌گویند که باورهایشان منطقه‌ی ممنوعه‌ای است و تمام اهانت‌کنندگان باید ساکت شوند!

[an error occurred while processing this directive]

و فکر نکنید که این جنبش اسلام سیاسی دست راستی ارتجاعی تنها با نقد اسلام یا محمد احساس اهانت می‌کند (روی این جنبش خم شده‌ام چون جنبشی در قدرت است.) اگر دست کسی را در خیابان بگیرید، اگر سکس خارج از ازدواج داشته باشید، اگر حجاب نپوشید یا آن را به طور کامل نپوشید، اگر به نوع خاصی از موسیقی گوش دهید، اگر تئوری تکامل و علوم را درس دهید، اگر جرئت کنید که برای دختران تحصیلات فراهم کنید، اگر همجنس‌گرا باشید، اگر زن باشید، و .... در تمام این‌ حالت‌ها این جنبش مورد اهانت واقع می‌شود!‌ خیلی از این‌ها در بسیاری از کشورهای تحت حکومت اسلام با مجازات اعدام یا حداقل دستگیری و زندان مواجه می‌شوند.

جالب است که جنبش اسلام سیاسی با پرچم اسلام چگونه می‌کشد،‌ صدمه می‌زند، تحقیر می‌کند و ما حتی اجازه‌ی استهزا و نقد را نداریم.

مذهب زن را نصف مرد به حساب می‌آورد، هم‌جنس‌گرایان را منحرف حساب می‌کند، سکس خارج از ازدواج را گناه‌آلود می‌داند و غیره اما چند کاریکاتور اهانت‌آمیز محسوب می‌شوند!

چه اهانت‌آمیز چه نه، چه مقدس چه نه، مذاهب و خرافات، اسلام، مسیحیت، هندوئیسم، یهودیت، ساینتولوژی و غیره باید به روی هرگونه انتقاد و استهزا باز باشند.

این امر باید بیش و پیش از هر چیز مورد توجه قرار گیرد زیرا مذهب نه چیزی مربوط به گذشته که جنبشی سیاسی است که در سراسر جهان غارت می‌آفریند. این جنبش مردم را از جرثقیل و تیر چراغ برق دار می زند،‌ مردم را سنگسار می‌کند (در قرن بیست و یکم!) و این با قانونی است که حتی اندازه‌ی سنگ‌ها را هم معلوم کرده. جنبشی که حد می‌زند و گردن قطع می‌کند.

این باید تحت نقد و استهزا قرار گیرد زیرا ارتجاع در طول تاریخ با همین شیوه به عقب رانده شده است.

جامعه در طول تاریخ همینگونه به پیشرفت و پیشروی دست یافته است.

تلقی این به صورت حمله‌ به مسلمانان یا مسیحی‌ها یا سیک‌ها یا ساینتولوژیست‌ها موضوعی است که از قوه‌ی تصور من خارج است. آیا حمله به باور ختنه‌ی زنان حمله به دخترانی است که ختنه شده‌اند؟ آیا نقد تروریسم دولتی اسرائیل حمله به یهودی‌هاست؟ آیا حمله به حزب ناسیونالیست بریتانیا که فرهنگ مسیحی را تبلیغ می‌کند یا شورای مسیحی بریتانیا که تازه تشکیل شده است،‌ یا استهزای راسیسم مسیح، امری علیه مسیحی‌هاست؟ البته که نه. و همین هم در مورد شورای مسلمانان بریتانیا،‌ حماس، رژیم اسلامی در ایران و کاریکاتورهای محمد صدق می‌کند.

اسلاموفوبیا –تا یادم نرفته تازگی کلیسا هم خواسته است که کریستیانیتیفوبیا هم به واژگان سازمان ملل اضافه شود – راسیسم نیست زیرا نقد یک مذهب، عقیده،‌باور یا حتی اعمالی که از این باورها منتج می‌شوند و حتی فوبیا و نفرت از یک سری باورها ربطی به راسیسم علیه انسان‌های زنده ندارد.

چنین ادعایی (ادعای راسیستی بودن اسلاموفوبیا) به روشنی بخشی از تلاش برای ساکت کردن منتقدان مذهب و منتقدان آن جنبش سیاسی است که این مذهب را به عنوان پرچم خود بلند کرده است.

جهان امروز تحت تهدید و گروگان دو قطب تروریسم است. از یک طرف تروریسم دولتی به رهبری ایالات متحده و از طرف دیگر جنبش اسلام سیاسی. مشترکات آن‌ها بیش‌تر از اختلافات‌شان است. هر چه باشد آن‌ها دوستان سابق همدیگر بودند و بعضا هنوز هستند. هر دو طرف از مذهب برای حمله به دستاوردهای بشریت در قرون گذشته استفاده می‌کنند. هر دو از مذهب دفاع می‌کنند و از آن استفاده می‌کنند.

آزادی اندیشه و بیان یکی از تنها راه‌های بسیاری از مردم برای مقاومت با این تروریسم و حمله‌ی آن به ارزش‌ها و هنجارهای جهان‌شمول است.

ما باید بی هیچ شرایطی از آن دفاع کنیم. نمی‌توان هیچ اما و اگری آورد.

----------------------------

 

توضیح: متن بالا ترجمه‌ی متن سخن‌رانی مریم نمازی در راه‌پیمای آزادی بیان در میدان ترافالگار لندن به تاریخ 25 مارس 2006 بود. متن انگلیسی از وبلاگ مریم نمازی استخراج شده بود.

 

 

 

تماس با مااطلاعیهلینک

صفحه اول

 

به سایت سازمان جوانان خوش آمدید Resources

jawanan.org v 4_3