



خود را در ما به جا گذاشتی!
کیان آذر، اصفهان
آشنایی من با منصور حکمت بعد از شناختن مارکس بود و کمونیزم مارکس با آنچه که توسط دولتها و جریانات به اصطلاح کمونیستی در سراسر جهان نمایندگی میشد دو چیز جدا از هم بودند. که آنها برای من قابل پذیرش نبودند و جنگ و جدال ما یکسری جوان د بیرستانی بر سر اینجور چیزها چرخ میزد.
تا اینکه در یک تابستان آشنایی من با این کمونیستهای ماکزیمالیست رخ داد: اصغر کریمی ، حمید تقوایی، مینا احدی، منصور حکمت ، علی جوادی ، آذرماجدی و...... اینان کسانی بودند که در جریان مباحثاتی از حزب کمونیست ایران جدا شده و حزبی جدید پایه گذاری کرده بودند. با رهبری فکری، نظری فردی بنام حکمت .
مطلع شدن از فعالیت آنها در کردستان ، مباحثات شوروی و تحلیل فروپاشی شوروی سمینارهای مهمی که در پایان جنگ سرد برگزار کرده اند ، قبل از آن الف میم کاف و گروه سهند ، همه برایم جالب بودند. انتقاداتم به بلوک چپ پاسخ میگرفت و من هر روز کارگری تر میشدم و این کارگری تر شدنم پاسخهایش در نوشته ها و صحبت های منصور حکمت بود. این برایم بسیار خوشایند بود چرا که کمونیزم نظری من حالا میتوانست عملی و پراتیک شود .
این یک شمه کلی بود از یک انسانی که سراپا بدنبال پیدا کردن مطالب یا اطلاعاتی در مورد او بودم و این کار ساده ای نبود همه چیز قدیمی متعلق به چند سال پیش. تا اینکه سال 78 رادیو انترناسیونال راه اندازی شد. تا آن موقع منصور حکمت برایم شخصیتی تئوریک و سیاسیی بود که در مه ایستاده بود. با شروع کار رادیو بجز آن کارکرد انفجاری که رادیو داشت خود نادر با هر صحبت، مقاله و مصاحبه ای بیشترشناخته میشد و یک فاکتور جالب در مورد او این بود که در هر مسئله ای اگر تو به رادیکالترین شکل نظر داشتی (به عنوان نسل جوان که از همه چیزهای عقب مانده بریده) جوابی که او میداد و تحلیل و پاسخ او همان بود و این بسیار اطمینان دهنده بود و روندی را برای هر فرد آغاز میکرد که مدام به خود میگفتی این فرد حرف مرا میزند و میتواند رهبر نسل من باشد و پایدار به او مطمئن میشدی.
با گذشت زمان کاری رادیو و عمومی شدن اینترنت در ایران در اواخر 99 با گسترش روابط و صحبت با خود او بی پروایی و تهاجمی بودنش برایم آشکار شد و اینکه او هر جا باشد دست به تغییر محیط و شرایطش میزند. این برجسته ترین نکته ای بود در اولین صحبتم با او متوجه شدم. او اصلا شبیه رهبران و افراد سیاسی زمانه خودش نبود. میشد او را مانند یک بازتولید پی در پی انرژی دید. این تصویر برایم با خواندن و شنیدن آثارش مرتب زنده ترمیشد و جهان بینی مارکسی من با کمونیسم کارگری منصور حکمت آموزش داده میشد و و با حزب کمونیست کارگری گره میخورد.
[an error occurred while processing this directive]
با گذشت زمان و خواندن بیشتر و رویدادهای سیاسی که اتفاق می افتاد یادگیری و دیدگاه من مدام در حال منسجم تر شدن بود. این را یاد گرفتم که مدام باید مسائل را روی میز گذاشت و باز تعریف کرد و از نو ساخت. نادر ذهن عصیانگر و طلبکار از زمانه و نافی نظم موجود مرا (من به عنوان نمونه ای از جامعه که متاثر از او شده است) جهت داد و در یک مسیر انقلابی، انسانی انداخت. آشنایی با او باعث شد که بتوانم خیلی دقیقتر و عمیقتر به جهان پیرامونم نگاه کنم. این کمونیزم را که میدانیم خیلی ها برایش زحمت کشیدند و کشته شدند با این شخصیت ، جاافتاده تر یاد گرفته ام و پیش برده ام. من همیشه فکر کرده ام که بودن و نبودن او استاندارد همه چیز را تغییرمیدهد و او پرچم انسانیت است ، اگر او نبود استاندارد آزادی، برابری، رفاه، نگاه به انسان به این روشنی و ماکزیمالیستی امروز هرگز نمایندگی نمیشد. ما اگر امروز تصویری از انسان متمدن ، جامعه انسانی داریم شاخصش منصور حکمت و حزبش و یک دنیای بهتر است و بدون این ساختار فکری نظری و حزبمان به عنوان ظرف پیاده کردن اهدافمان من اصلا نمیتوانم زندگی را متصور شوم. چرا که این آرمان (تغییر دادن و ساختن براساس انسانیت ،برابری و رفاه) مبنای زندگی من و خیلی های دیگر شده است.
امروز منصور حکمت تکثیر شده است و این بزرگترین دستاورد اوست. یعنی حزبی که افرادی مانند او – هم درداخل و خارج- در آن بسیار است، حزبی که میرود تا با گرفتن اداره جامعه و رهبری مردم ، جامعه ای انسانی بر پا کند و مشعل پیروزی او را روشن کند آنطور که او میخواست.
زنده باد او که همیشه در خاطر و یاد ما باقیست .زنده باد ژوبین عزیز.
کیان آذر